Friday, June 4

اگر هم توی این دنیا کسی پیدا میشه که اینجا رو میبینه ، لطف بفرمائید و ما بقیش تشریف بیارید اینجا

بدرود

Wednesday, January 7

پس از مدتها و پس از مدتها باز هم

خوبيش اينه که هميشه يک حسرتي باشه، مثلا اينکه بخواهي دوست و دشمنت حرفه اي باشند
خيلي سخت نيست ولي اگه هر کسي خودش باشه و ماسکش رو برداره، نا خودآگاه حرفه اي ميشه
خوب ، امشب کار قشنگي از سياوش قميشي گوش کردم ، لعنت به چراغ سرخ، لعنت به چراغ سبز
آخه همينه ديگه دنيا داره روشن ميشه و يک مشت سبز و سرخي که رو هم بريزيشون از تاريکي هيچ نوري ازشون در نمياد
فقط قد قد ميکنند، اون هم پشت سر
خوب به زودي کلاسهاي کونگ فو رو ميخوام راه بندازم واسه تمرين بچه حزب اللهي زدن تو ايران
با قاطر و گاو بايست با چوب تر حرف زد تا مغزش که تکون خورد اونوقت با زبون آدم ، حرف حاليش کرد
شورشي ميگه چرا نمينويسي، اي بابا کو وقت با اين همه درس و اين همه آدم حرفه اي که دور و ور ما رو گرفته، دارم خفه ميشم از ايروني حرفه اي و با کلاس
همه اهل حساب و کتاب و دلسوز واسه ايرون
وجدان دارند که به يک شام و نهار ميفروشندش، اي بابا گرفتيمون
آخرش هم واسه کي بنويسم. اصلا واسه چي بنويسم
اين همه نوشتند و مينويسند چي شده؟ اصل جريان رو گم کرديم و داريم يک جاي ديگه سير ميکنيم
چشمامون اونقده خواب آلود هست که مرگ هم بيدارش نميکنه
ايران رو بردند ، آي بردند، ويرانش کردند
خوب تا يک وقت ديگه

Saturday, November 15

کافه فرشته ها

خوب امشب بعد از مدتها دستي رو کيبرد ميپرونم تا حکايت امشب رو بنويسم
تو کافه فرشته ها نشسته بوديم و در مورد سرنوشت وبلاگ نويسي آينده يو ک تصميم ميگرفتيم
چند تا ديو هم از دانشجويان بورسيه حکومت منحوس آخوندي هم در ميان بودند که حسابي شستم و روفتم و گذاشتمشون کنار
خلاصه به آغوش ايران غربت دارم برميگردم
تجربه کناره گيري رو کردم که نه تنها هيچ بهبودي نبخشيد بلکه وضع رو هم وخيمتر کرد.
حالا اونها که اهل درس گرفتن از تجربه ديگران هستند بهشون بگم که کنار نکشيد.
و هنوز هم خر و قاطر يافت ميشود و به وفور هم يافت ميشود و مشکل اديان هم
هر روز جنگ و کشتار مي آفريند
و بايستي کار کرد با تمام قدرت در جهت روشن نگري و روشن گري
بدرود